تبليغاتX
اینجا کره جنوبی است

اینجا کره جنوبی است

여기는 대한민국 입니다

عید شما مبارکباد.

زمان تحويل سال 1386 شمسي به وقت كره و ژاپن ، ساعت 9  و 7 دقيقه و 26 ثانيه صبح

 روز چهارشنبه اول فروردين 1386 هجري شمسي و 21 مارس 2007 ميلادي 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت   توسط ایران کریا  | 

 

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت   توسط ایران کریا  | 

چند وقت پیش داشتم رادیو استکهلم  گوش می دادم  .

گوینده  رادیو (خانم شراره) از سبزی و سفره هفت سین صحبت میکرد و آداب و رسوم

اصیل ایرانی را یاد آوری میکرد.  با ۲ ساعت رانندگی  رفت و ۲ ساعت برگشت رفتم (حلال فود ایتوان )

و چند بسته عدس پاکستانی خریدم و وسوسه شدم  برای عید  ایرانی سبزی عدس بزارم.

ظاهرا موفق شدم.

Adas

نمیدونم چرا ظرف سمت راست خوب رشد نکرده است

طبق گفته کارشناسان داخلی و خارجی من یک هفته دیر اقدام کرده بودم . شک داشتم که سبزیها

برای عید حاضر بشه اما کارشناسان خبر  نداشتند که تخم عدس پاکستانی خیلی سریع رشد میکند.

از ترس اینکه دختر کوچکم (مینا) سبزی ها را چپه کنه یک روز آنها را بالای یخچال گذاشتم و آنجا نور کم

بود و بعد از چند ساعتی که خواستم آب بدم دیدم همگی نظر به راست کردند (عکس زیر)

 

sabzi

sabzi

با کمک امدادگران به محیط مناست آوردیم و آلان همگی رشد کرده 

و صاف شدند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت   توسط ایران کریا  | 

سلام

داشتم وبلاگ زندگی در استرالیا (پیوندهای وبلاگ)را میخواندم

که در باره جشن نوروز و دلتنگی خودش نوشته بود.

یاد این شعر افتادم .

عید آمد و ما لخت ایم ــــ  دیشب به بابا گفتیم ــــ بابا گفت به ......

آیا شما بقیه این شعر را میدونید؟؟ 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت   توسط ایران کریا  | 

بله گفتن عروس خانم خواننده فبلپینی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت   توسط ایران کریا  | 

 سلام

هفته پیش در رسانه های فارسی زبان و در یکی از دانشگاهای آمریکا و در

رادیوهای سوئد(استکهلم) و ...سر و صدای زیادی شد

که به تاریخ کشورمان توهین شده و فیلمی سراسر کذب از تاریخ  ایران و ایرانی با

هزینه های سرسام آور بزودی اکران میشود. چون تبلیغات فیلم را در تلویزیون دیده

بودند.دیشب من تبلیغات فیلم را در تلویزیون کره دیدم. وحشتناک بود.

سایت بازتاب نوشته بود که (300 )را مثل ( Z00   زو ) یعنی باغ وحش نوشته اند اما من

 هر چی نگاه  کردم دیدم نخیر اگه میخواستند  Z00   بنویسند  3  را کمی پایینتر و جدا مینوشتند 

شاید هم من اشتباه میکنم  

پشت صحنه فیلم را هم دیدم که با چه  ترفند هایی فیلم را درست کردند.

امروز صبح در یکی از ایستگاهای مترو چند عکس از تبلیغات این فیلم کذب

 را گرفتم که  میتونید ببینید. 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت   توسط ایران کریا  | 

شنیدم در ایران سریال کره ای از شبکه  دو  در روز جمعه پخش میشه .

این خانم هنر پیشه   خیلی معروف است اگه دوست  داری عکسهای

بیشتری از این خانم (Lee young ae )ببینید در همین صفحه سمت چپ

آرشیو موضوعی روی عکسهایی ازکره جنوبی  کلیک کنید. 

 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت   توسط ایران کریا  | 

 
قبل از اینکه خبر را بخوانید عرض کنم میدانید برای شش میلیون توریست چقدر فرصت شغلی
 
بوجود می آید و تعداد زیادی از بیکاری نجات پیدا می کنند و  این شش میلیون چقدر ارز
 
وارد کشور میکنند. و ....
 
بگذریم.
 
تهران- خبرگزاري كار ايران

تعداد گردشگران وارد شده به كشور كره جنوبي طي سال 2006 براي دومين سال متوالي از مرز 6 ميليون نفر گذشت.
به گزارش ايلنا, به نقل از مقامات سازمان گردشگري كره جنوبي، حدود 6 ميليون گردشگر خارجي به اين كشور وارد شده‌‏اند كه اين تعداد نسبت به سال 2005, 150 هزار نفر افزايش داشته است.
گزارشات حاكي است؛ طي سال‌‏هاي 2000 و 2004 تعداد گردشگران اين كشور به ترتيب 5 و 8/5 ميليون نفر گزارش شده بود. اين ارقام همگي بيانگر روند صعودي نرخ گردشگران كره جنوبي طي چند سال گذشته بوده است.
گفتني است؛ سازمان گردشگري اين كشور ورود 7 ميليون گردشگر خارجي را براي سال 2007 پيش‌‏بيني كرده است.
پايان پيام
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت   توسط ایران کریا  | 

اینجا کره جنوبی است دوست نداری الان برگردد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت   توسط ایران کریا  | 

Wednesday, June 20, 2007




گفتنی و ناگفتنی به‌ قدری دارم که اصلا نمیدونم از کجا باید شروع کنم....
اول از یک محلی توی شرق بیروت میگم ... شاید بعد از اون از ناگفتنی‌هایم بگویم... شاید هم مثل همیشه بگذارم بین من و آنها و خدای ما باشد... نمیدونم...
وقتی حرکت میکنی که دو روز آخر هفته را بریزی توی تنهایی‌هایت و شاید در جمع بتونی یک کمی بیشتر با خودت خلوت کنی،‌ انرِژی میگیری، برای وصل شدن... ما هم با هم ... جمع کوچولوی موقتی‌ به هم وابسته‌مون به سمت شرق بیروت به راه افتادیم... رفتیم تا برسیم به جایی که زمان ایستاده و تو در مکان میتونی از ابعاد گذر کنی... جاده‌های تنهایی‌مون را با صدای بنان و سیما و مرضیه و ... طی میکردیم و با شب مهتاب،‌ شوری به شبمون میزدیم، با مرغ سحر ناله‌ی طلب بوسه میکردیم و "مرا ببوس" را با صدای هم فریاد میزدیم... جاده‌هامون با سرعتی میگذشتند و بهمون از لحظه‌ی حرکت ندای بازگشت میدادند، ندای تنهایی،‌ ندای غربت... حرمت جاده را با سکوتی و گاهی همصدایی حفظ میکردیم،‌ تا وقتی ستون‌های "خونه‌ی پادشاه" از بین ساختمان‌های بیقواره برامون فریاد وصال سرداد...روی اولین پله‌ی ورودی ایستاده‌ بودیم و سکوت در هم آمیخته با صدای پرستوها و سنگینی فضا بهمون اجازه‌ی دخول نمیداد...
گیج گیج بودیم،‌ با قدم گذاشتن روی هر پله سعی میکردیم نگاهی به جای پاها کنیم، نگاهی به گذشتن از پله... عظیم بود... میان ستون‌ها و سنگ‌ها... شیرها و کنده‌کاریها غرق شده بودیم، پسرک با شادی غیرقابل وصفی میدوید و از "خونه‌ی پادشاه" دیدن میکرد... راهنما با تمام اطلاعاتی که سعی میکرد در کمترین زمان و به صورت فشرده در اختیارمون قرار بده یک لحظه هم از روایت دست بر نمیداشت،‌ و من همچنان به دنبال پله‌ای برای وصال میگشتم....
معبد "الهه عشق" و "الهه زیبایی" و "الهه شراب" با ستون‌ها و کنده‌کاریهایی که نشان از "مرگ" و "زندگی" بود و با معماری عجیب خود مرا به "او" نزدیکتر ساخت... صیقلی که به سنگ‌های چند تونی داده بودند... حمل سنگ‌های چندصد تنی برای ساختن... از بلاد شام تا "شهر خورشید" امروزی... شهری که 350 روز خورشید را با خودخوهی تمام برای خود نگهداشته است...
‌صدای پای ما بود که در فضای امروز خبری از گذشته میداد.... یادداشت‌های یادگاری از 1820 تا امروز... با این که همیشه از یادگاری نوشتن بدم میومد اما با دیدن تاریخ‌ها و اسامی دلم میخواست منم مینوشتم تا اگر 100 سال دیگر کسی اسمم را خوند مثل من در گذر زمان حل بشود...
ساعتی بعد از ترک راهنما به تنهایی گذشت، آنچه برایم پیش آمد بین من و خدای من ...
اما ....
"پرواز را به خاطر بسپار" هنوز هم زیر گوشم نجوایی عاشقانه سر میداد... شب شده بود،‌ و من مثل همیشه شب را برای استراحت انتخاب کرده بودم.. اما طعم شیرین امروز اجازه‌ی هیچ خوابی را به من نمیداد... همیشه شب برایم یک گذر ساده و ساکن بود... ستاره‌هایی که همیشه بودند و امشبشان در فردایشان حل شده بود...
اما.....
خیابان ساکت و آسمان پرتر از همیشه (مثل دل ما)... آسمانی که تنها ستارگان و سکوت خود را به من نشان میداد... شبی که در تنهایی‌هایم معلق ماندم و بین هزاران هزار سوال دیگر دست و پا زدم... شبی که مزه‌ی شب بودنش را بیش از قبل به من نشان داد...
شبی که "شب" را برایم معنا کرد و من را هر روز به انتظار ستاره بارانش بی‌قرار کرد... شبی که مزه‌ی گذر ساعت از 24 به 25 را نشانم داد .... نگهداشتن "حرمت شب" یا به "سکوت" است و یا به "ناگفته‌ها"، که هم به سکوت حرمت داری کردیم و هم به ناگفته‌ها...
دلتنگ شبم...
از امروز دلتنگ شب و آسمان و ستاره‌ام....
روز دوم از سفر بود، آماده شدیم تا به "نهر العاصی" به معنای "رودخانه‌ی وحشی" برویم... تا بعد از عظمت،‌ "جمال" و زیبایی را در او بدون پرده‌ای شاهد باشیم... جاده‌هایی که تکان‌های وحشتناک داشت و مثل مار به دور تپه‌ها و کوه‌ها پیچ خورده بود... توی گوشم فریاد میزد... "جاده اسم منو فریاد میزنه...منتظر مونده که من باهاش برم.... " و من از صدای جاده گوش‌هایم گرفته بود...
زیبایی و ایستادگی درختانی که در میان هیاهو و هجوم آب از میان سنگ‌ها با سربلندی به ما خیره شده بودند به قدری بود که "سکوت" را میهمان دلهایمان کرد... صدای حمله‌ی آب با صدای قلیون همراه شده بود و صدای ما را در خود گم کرده بود... تنها نگاهمان به درخت وسطی بود... چه زیبا در میان همه‌ی سختی‌هایی که آب و سنگ برایش فراهم کرده بودند ایستادگی میکرد... و چه زیبا که بازهم از هر نگاه میشود به "او" رسید....
و بعد عصر...
چه تنها و زیبا بود وقتی زیر آسمان در مسجدی از ستون‌های رومیان و در میان 12 متر قالیچه بدون سقف به "علی" برسی و یاد "مقام حسین" باشی... وقتی میدانی سالهای سال پیش توی قصه‌ی مادربزرگ‌ها "یک آقای خوبی" بوده که به همه کمک میکرده... اما "آدم بدهای قصه" نتونستند "او" را در صورتش ببینند... و "تنهایش" گذاشتند....
و چه عظیم بود میان ستون‌ها در محراب عشق ایستادن....
و بازهم شب... میهمان دلهایمان شد.. و یا نه.. بهتر است بگویم، شب... مارا میهمان دل خود کرد... ستاره و ماهی که بیش از هر زمان به هم نزدیک شده بودند تا عشقبازی خود را به رخ دلهای خسته از زندگی ما بکشند... وقتی میخوند:‌ "وقتی به گیسوی پریشون میرسی خودتو نگه‌دار" ... یا وقتی از ته دل فریاد "امشب در سر شوری دارم" سر میداد و تحمل دیدن را برای من سخت میکرد... تحمل سکون را ... تحمل نشستن را.... جاده بازهم مارا میخواند و ما هر سه پر از ناگفتنی‌هایمان به سوی بازگشت به زمان و زندگی با سرعت در شتاب بودیم... هرچند دلم میخواست دنیا می‌ایستاد و من به جاده و ماه و ستاره خیره میشدم و همچنان درگوشم صدای "مرغ سحر" غوغا به پا میکرد... رسیدن به زندگی تلخ بود...
بازگشت به دنیا سخت...
کاش در همان ساعت 25 غرق میشدم... کاش نفسم به شماره‌ی 25 مثل امروزم وصلتر بود....
و امروز...
شایدبهتر دلتنگی‌ها و نگرانی‌هایم بتوانم در کاسه‌ی چشمانم بریزم و به صورت تک‌تکشون مثل آینه‌ای نمایان سازم... و ای کاش قدرت خواندن آینه را داشته باشی...
و ای کاش...آنچه بر من گذشت بین من و خدای خودم...
بین دل من و آرامش...
بین من و عظمت و جلال و جمال و کرامت...
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نبودم... چون دلم اینجا نبود....نبودم چون درونم بیش از برونم پر تلاطم بود... پست قبلی را نوشتن که ببینم کی میاد و ناراحت میشه یا کی مثلا حالی میپرسه... کی دلش با منه...
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سرم شلوغه .. اما نه با خرید و کار و این حرفها.. سرم امروز با خودم شلوغه...خودم و دلم... و او....
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
توی این دو روز به قدری قلیون کشیدیم که شبیه دودی‌ها شدیم.. واقعا من این از خودگذشتگی همسرجان را بهش تبریک میگم... هرچند فکر کرده که تب قلیون ما میخوابد ... اما نمیدونه که ما داغ و داغتر میشیم.. تا شاید با ذغال قلیون بسوزیم...هاهاهاها....
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کمتر از 20 روز دیگه در کنار "دریای مدیترانه" و رنگ "لاجوردیش" هستم... از الان دلم تنگ میشود... سال گذشته تمام مدت را با امید بازگشتش بودیم... هرروز و هر هفته بیشتر و بیشتر...
اما دلم برای سال آتی عجیب گرفته...
بغض آلود است و غمگین...
دلم برای ندیدن‌ها تنگ است
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت   توسط ایران کریا  | 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت   توسط ایران کریا  | 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت   توسط ایران کریا  | 

 نکته های  مهم در باره رانندگان اتوبوس

شنیدی تو ایران به کسی که عجله داره میگن مگه سر میبری؟

اینجا همین جوری است. سر میبرند. چرا؟ نمی دونم.

۱-اگه به چراغ زرد برسند پا را روی گاز میزارن و تا آخرین لحظه رد میشن.

۲- اگه چراغ قرمز باشه و عابر پیاده نباشه  حتما چراغ قرمز  را رد میکنن.

۳- باید تو ایستگاه حواستون جمع باشه که جا نمونی .

۴- وقتی سوار شدی حتما دستگیره را محکم بگیر که به اطراف پرت نشی.

زمانی که در ایران بودم هر موقع می خواستم از آخرین سرویس اتوبوس استفاده کنم 

 باید ساعت ۹ تو ایستگاه بودم وگرنه جا می موندم. الان نمیدونم تغییر کرده یا نه .

ساعت حرکت اتوبوس در کره ۵ صبح تا ۱۲ شب است.

اتوبوسرانی کره جالب است. اولا از بلیط خبری نیست طبعا دکه بلیط فروشی هم وجود ندارد.

مردم یا پول نقد پرداخت می کنند (تو  دستگاه می ریزند) و یا با کارت که ارزانتر است پرداخت

 میکنند.

قیمت برای بزرگسالان کمتر از یک دلار است و کودکان نصف قیمت.

 و بالای شصت سال اتوبوس  و مترو مجانی است.


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت   توسط ایران کریا  | 

لوازم خانگی عجیب

این یخچال و فریزر و لباسشویی را دیدم یاد ایران افتادم. چرا؟ راستش خودم هم نمیدونم.

عجیبه نه؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت   توسط ایران کریا  | 

قابل توجه آقا پسر ها و دختر خانوم ها . آيا ازدواج خوب است يا نه؟

دخترها

قبل از ازدواج
بعد از ازدواج
نتيجه گيري اخلاقي
ايستادن در صف سينما و استخر
ايستادن در صف شير وگوشت
آموزش ايستادگي
تعطيلات رفتن به ديزن و اسكي
تعطيلات شست وشوي خانه ولباس
پر شدن اوقات فراغت
نوشتن كتاب شعر و رمان
نوشتن داستان پرنده در قفس
شهرت باد آورده
صحبت تلفني بي محاسبه زمان
اتهام به پر حرفي حتي براي 10 دقيقه
حفظ عضلات صورت
رفتن به سفرهاي هفتگي
درحسرت رفتن به پارك سر كوچه
امنيت كامل

پسرها

قبل از ازدواج
بعد از ازدواج
نتيجه گيري اخلاقي
خوابيدن تا لنگ ظهر
بيدار شدن زودتر از خورشيد
سحر خيز شدن
رفتن به سفر بي اجازه
رفتن به حياط با اجازه
معتبر شدن
خوردن بهترين غذاها بي منت
خوردن غذا هاي سوخته با منت
تقويت معده
استراحت مطلق بي جر بحث
كار كردن در شرايط سخت
ورزيده شدن
ديدوبازديد از اماكن تفريحي
سر زدن به فاميل خانوم
صله رحم
... آموزش گيتار و سنتور و
آموزش بچه داري و شستن ظرف
همدردي با مرد ها
گرفتن پول تو جيبي از پاپا
دادن كل حقوق به خانوم
مستقل شدن


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت   توسط ایران کریا  | 

خبر علمی   

بابونه كم خوني را رفع مي‌كند

استفاده از چاي بابونه باعث رفع كم‌خوني و بي‌اشتهايي مي‌شود.

به گزارش خبرگزاري كشاورزي ايران (ايانا)بابونه با نام علمي “Chamaeme lumnibile” گياهي دائمي، كوچك با ارتفاع 30 سانتيمتر داراي بويي معطر است كه در چمنزار‌ها و اراضي شني مي‌رويد. ساقه گياه به رنگ سبز متمايل به سفيد و برگهاي آن كوچك ، متناوب و داراي بريدگي‌هاي باريك و نامنظم و پوشيده از كرك است.

گلهاي بابونه داراي اسانس روغني آنترمين تانن، فيتومترول و همچنين ماده‌اي تلخ به نام اسيد آنترميك است.

بابونه از نظر طب قديم ايران گرم و خشك است و از تقويت كننده‌هاي تلخ محسوب مي‌شود.

بابونه تقويت كننده اعصاب و مغز بوده و تشرح شير در مادران شيرده را افزايش مي‌دهد همچنين در درمان سردرد و ميگرن موثر است.

استفاده از اين گياه سنگ مثانه را خرد و دفع كرده و براي تسكين دردهاي عضللاني نوشيدن يك ليوان چاي گياه بسيار موثر است.

بابونه معده را تقويت كرده و در رفع زردي، ورم روده بسيار مفيد و معده را تقويت مي‌كند.

اسانس بابونه مخلوط با روغن بادام براي رفع ناراحتي‌هاي پوستي نظير اگزما، كهير و خارش مفيد است و براي رفع گوش درد و سنگيني گوش، يك قطره روغن بابونه را در گوش بچكانيد.

روغن بابونه را براي از بين بردن كمردرد، درد مفاصل و نقرس روي محل درد بماليد.

گفتني است مضرات ناشي براي اين گياه بيان نشده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت   توسط ایران کریا  | 

مراحل کار بصورت زير است:۱-کامپيوترتان را روشن نماييد.به محض ظاهر شدن اولين نوشته ها روی صفحه نمايش کليد Del را فشار دهيد.(روی صفحه هم عبارت Press Del to setup را می بينيد)۲-اگر setup رمز عبور داشته باشد در اين مرحله وارد نماييد تا وارد setup شويد و تمام گزينه های setup را می بينيد.معمولا صفحه زمينه setup به رنگ آبی هست. ۳-با توجه به اينکه گزينه های Bios Setup در مادربردهای مختلف يکسان نيست بايد دنبال قسمت power بگرديد. ۴-بعد از ورود به قسمت Power بايد دنبال گزينه ای مشابه گزينه Automatic Power Up بگرديد و آن را بصورت Enable در آوريد.در بعضی از setup ها با عبارات everyday يا by date برخورد خواهيد کرد. ۵-بعد از فعال سازی قسمت بالا بايد در صورتيکه by date را فعال کرده باشيد تاريخ آن ماه را مشخص نماييد (عددی بين ۱ تا ۳۱-البته تاريخ سيستم ميلادی می باشد)در بعضی از setup ها هم می توانيد نام روز هفته را مشخص نماييد. ۶-در قسمت time هم ساعتی که می خواهيد کامپوتر شما روشن شود تايپ نماييد.۷-همه چيز را در قسمت Exit از Setup ذخيره نمايد و خارج شويد. موقعی که کامپيوتان خاموش هست (کليد اصلی پريز برق منزل نبايد خاموش باشد)در تاريخ و ساعت مورد نظرتان روشن می شود. در صورتيکه در قسمت Start –> Program files–> Start up فايل موسيقی قرار دهيد کامپيوتان آن موسيقی را اجرا خواهد کرد و از خواب نازتان بيدار می شويد
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت   توسط ایران کریا  | 

پخش زنده تلویزیون AFN فارسی 

 کلیک بفرمائید

mms://wm-live.abacast.com/afnl-wm-56

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت   توسط ایران کریا  | 

در نظر بگیرید که تو عروسی های ایرانی چقدر بزن بکوب است.

رقص و شادباش دادن و آخرش هم ماشین سواری...

و روز سوم و اهدا کادو

 

یادمه چند وقت پیش رفته بودیم عروسی یک خانم ژاپنی که با یک آقای کره ای ازدواج کرده بود.

 

مراسم ازدواج با مراسم عزاداری زیاد فرقی نمی کرد .

فرق کلی در لباس پوشیدن  و اتمسفر محیط بود.

 

خوب بریم سر اصل موضوع:

این زوج عزیز قبلا ازدواج کرده بودند و عروس خانم 4 ماهه حامله بود. رسم عجیبی بود .

 

میگن بعضی از مردم ازدواج می کنند و زندگیشان را شروع می کنند و تصمیم می گیرند هر موقع پولدار شدند جشن رسمی بگیرند. این زوج هم همین کار را کردند.

اما مراسم :

رفتیم سالن عروسی که چیزی شبیه  سالن سخنرانی بود. قبل از وارد شدن به سالن پاکت

 

 ناقابل را به شخصی که مخصوص جمع کردن  پاکتها بود اهدا کردیم.و رفتیم داخل سالن عروسی.

 

مردم در سالن نشسته بودند و منتظر عروس داماد بودند.از پذیرایی هم خبری نبود.

 

عروس و داماد از درب جلو  سوار بر کالسکه که روی ریل حرکت میکرد وارد شدند .

 

و آهسته کالسکه حرکت کرد به طرف عقب سالن.شبیه همین فیلمهای خارجی که دیده اید.

 

و عروس و داماد پیاده شدند و از وسط سالن ازبین جمعیت به جلو رفتند. و با تشریفات یک ساعته که حوصله خیلی ها سر رفته بود  مراسم تمام شد.

و همه به قسمت غذا (هجوم) تشریف بردند.

اگه حوصله کنم ادامه میدم. فعلا بای بای 

عکس عروس و دامادی که دیدید هنرپیشه های معروف کره ای هستند که به گفته یکی از دوستان چند ماه پیش با کتک کاری و دادگاه از هم جدا شدند. (آیم ساری)

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت   توسط ایران کریا  | 

 سلام 

بارها دیدم که خانواده ها وقتی پسرشان جیش داره اگه در جایی هستند که نمیشه برن

توالت از بطری پلاستیکی نوشابه استفاده می کنند.

و خانواده های زرنگ تو مسافرت یا اتوبوسهای جاده ای برای توالت رفتن پسرشان نگران

نیستند.  اما امروز مشکل بزرگتر ها هم حل شد.

دست دانشمندان ایرانی درد نکنه .

هم هسته ای و هم ...؟؟ خودکفا  شدیم.

 

توالت همراه

قابل استفاده برای خانم ها و آقايان با قابليت شستشو و طهارت

شماره ثبت اختراع: 31181

شماره ثبت علامت: 134686

گواهی فعاليت صنعتی: 25963/01

گروه مهندسی پزشکی همراه افتخار دارد پس از توليد دستگاه واکيوم همراه و دستگاه پايدار همراه (جهت درمان ناتوانی جنسی مردان) دستگاه ديگر خود را به نام توالت همراه معرفی نمايد.

فرهنگی نو در فرهنگ کهن ايران
- دستگاه توالت همراه باعث استقلال در رفع نياز شخصی فرد می گردد
- دستگاه توالت همراه در اداره ثبت اختراعات به ثبت رسيده

توالت همراه علاوه بر امکانات زيادی که جهت آرامش و بهداشت بيشتر شما فراهم آورده، دارای مزايای زير نيز می باشد:

مزايای توالت همراه
1- دارای مخزن ادرار با گنجايش 650 سی سی برای دو تا سه بار ادار کردن
2- دارای طراحی منحصر به فرد که در صورت واژگون شدن مخزن، ادرار از آن خارج نمی شود
3- دارای درپوش باز به هنگام استفاده برای محکم کردن قيف داخلی مخزن ادرار
4- دارای درپوش بسته برای نگهداری ادرار در مدت طولانی (برای مثال حمل ادرار به آزمايشگاه و يا نگهداری ادرار در صندوق عقب اتومبيل)
5- قابليت استفاده در حالت های ايستاده، نشسته
6- قابليت نصب در صندوق عقب و يا داخل اتومبيل توسط قلابهای نگهدارنده
7- ساخته شده از بهترين مواد اوليه با قابليت شستشو و استفاده مجدد

هنگام استفاده يورينال توسط آقايان
دستگيره يورينال را با دست چپ نگه داشته و بعد از تخليه مثانه به آهستگی با دست راست آب را پمپ نموده و شستشو دهيد.

هنگام استفاده يورينال توسط خانم ها
توجه شود که سطح زيرين مخزن ادرار کاملا در حالت افقی قرار گرفته باشد و شخص بدن خود را با انحنای يورينال هماهنگ نموده و دستگيره آن را با دست چپ گرفته و محکم به بدن بچسباند تا مانع از نشت ادرار از اطراف آن گردد. در انتها برای شستشو با دست راست می توانيد ار دريچه لاستيکی بالای منحنی، آب پاش را وارد کرده و پمپ کنيد.

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت   توسط ایران کریا  | 

مطالب قدیمی‌تر